بیدار شدم ای کاش خواب میموندم
یاد رویاها بخیر
چه شیرین بود
چه واقعی
چقدر بزرگ
هروقت نگاه میکردم به خودم جز خودم نمیدیدم
تو رویاهام یه دوست داشتم خیلی دوستش داشتم همه جا باهام بود
تو رویاهام بالایه کوه میرفتم یه نفس عمیق میکشیدم چشمام را میبستم و باز میکردم
تو رویاهام تو دشتی بودم خیلی قشنگ
تو رویاهام همه چیز واقعی میشد
بهشتی نبود چون من تو بهشت بودم
آخری نداشت چون آخرش اولش تموم شده بود
kkk